تجربه سفر به باکو 1.5 سال بعد از آخرین سفرم به تایلند بود. بعد از مدتها گرفتاری فکر یک سفر خارجی دیگر را در سر داشتم. با توجه به فصل تابستان و گرما سفر به کشوری خنکتر را ترجیح می دادم. هر چند دیگر از سفر به کشورهای همجوار خسته شدم ولی تعریف باکو را زیاد شنیده بودم پس دست به کار شدم و از طریق یکی از آژانسهای شیراز پکیج باکو را دریافت کردم  و با دوستم در مورد هتل هاش تحقیق کردیم.پکیجی که شامل بلیط رفت و برگشت،ویزا، گشت شهری یک روزه با ناهار، و اقامت در هتلهای  4 ستاره به بالا بود که ما هتل قفقاز سیتی را برای اقامت 5 روزه انتخاب کردیم.کل پکیج 1980000 تومان شد. بعد از گرفتن پکیج بلیت رفت و برگشت به تهران را نیز با هزینه 450000 تومان تهیه کردیم.  پس از اینکه خیالمان از بابت تمامی موارد راحت شد شروع به تحقیق در مورد دیدنیهای باکو کردم و متوجه شدم با توجه به کوچکی باکو زیاد نقاط دیدنی در شهر نیست و اکثر جاهای دیدنی نیز در گشت شهری وجود داشت بنابراین در مورد دیدنیهای اطراف باکو نیز تحقیق کردم و چند روستا چون لاهیج و شکی و... را پیدا کردم تا بعدا با هماهنگی تور لیدر ترتیب دیدار از این مناطق هم بدهیم.

بعد از چند روز و تهیه مقدمات سفر بلاخره ویزا و بلیت ها آماده شد که ما بعد از گرفتن آنها جهت دریافت دلار دولتی اقدام کردیم و خوشبختانه بعد از مدتهای مدید که من از ارز دولتی استفاده نکرده بودم بلاخره موفق به گرفتن 300 دلار شدم...... هر چند تفاوت قیمت در حدود 200 تومان میشد ولی بعد از گرفتن آن کلا ارز دولتی برداشته شد و من تونستم بعد از اینهمه سفر بلاخره از این مورد نیز استفاده کنم.خخخخخ

به هر حال روز سفر فرا رسید و ما یک روز زودتر به تهران سفر کردیم و بعد از یک استراحت در منزل خواهر جان  چون ساعت 4 پرواز داشتیم طرفهای ساعت 12 ظهر با گرفتن یک تاکسی اسنپ به فرودگاه امام رفتیم. پرواز راس ساعت 4:30 انجام شد و چون حدود 50 دقیقه تا باکو مدت پرواز است تا خواستیم متوجه بشیم و پذیرایمون را میل کنیم رسیدیم به باکو طبق معمول عملیات  عبور از مرز وصف های طویل المدت و دریافت چمدان..... خودش تا ساعت 6:30 طول کشید در بدو ورود به سالن خارجی آژانس express که مربوط به پکیج ما بود به استقبال آمد و بعد از اینکه همه گروه آمدن ما را سوار ون کرد جهت رفتن به هتل ......

فرودگاه باکو

فرودگاه باکو

یک نکته مثبت این آژانس این بود که افراد را بنا بر  هتل ها تفکیک کرده بود یعنی ساکنان هر هتل با ون های جداگانه به همان هتل می برد که این از اتلاف وقت جلوگیری کرد و لازم نبود کل هتل های دیگر هم در سطح شهر بگردی.یک نکته منفی در مورد خدمات این آژانس عدم ارایه سیم کارت بود و چون رفتن ما به آنجا مغایر با عید قربان در جمعه بود و آذربایجان شنبه و یک شنبه هم تعطیل بود بنا بر توصیه مدیر آژآنس که گفت در هتل چنچ کنید در حد 50 دلار در فرودگاه چنچ پول انجام دادیم که این برایمان دردسر ساز شد چون در آذربایجان فقط بانکها کار چنچ را انجام می دهند که آنها هم 3 روز تعطیل بودن و بر خلاف صحیتهای مدیر نه تنها در هتل هیچ صرافی بر خلاف تصورات ما نبود بلکه خود رزرویشن هم هیچوقت پول نداشت بنابر این ما به یک سوپر مارکت رفتیم و کمی خرید کردیم و دلار را آنجا با نرخی کمتر از بانک چنچ کردیم.(بانک 169 بود و سوپری 163 ) .به هر حال شب به جا دادن وسایل گذشت و بعد از کمی دوش گرفتن کمی برای قدم زدن بیرون رفتیم که چون ساعت 10:30 بود همه جا تعطیل بود سوار آسانسور که شدیم دیدم زده طبقه 19 نایت کلاب با موسیقی و بار....در صورتی که هتل 18 طبقه بیشتر نداشت به هر حال جهت رفع کنجکاوی رفتیم طبقه 18 که آخرین طبقه بود و فقط یک رستوران خلوت و چند مشتری ....خلاصه ما تا اخر سفر در تعجب بودیم طبقه 19 کجاست؟ساخته شده؟نشده؟بعدا میسازند...این عجیب تا اخر سفر ماند و ما سر در نیاوردیم....

روز بعد طبق برنامه بعد از صرف صبحانه راس ساعت 8:30 در لابی بودیم جهت گشت شهری....اولین گشت دیدار از بام باکو بود که در میدانی واقع شده که برج های شعله در آن واقع شدن.....پس از گذشتن از مقبره شهدایی که در جنگ استقلال باکو شهید شده بودن به بام باکو رسیدیم منظره شهر به خوبی از آن بالا دیده میشد  همچنین برج تلویزیون باکو....منظره ای بسیار زیبا که متاسفانه گرماو آفتاب سوزان آذربایجان اجازه نداد ما زیاد ازش لذت ببریم هوای باکو به علت مجاورت در کنار دریا در آن موقع سال بسیار گرم و شرجی است هر چند در سایه خنک است ولی آفتابش واقعا سوزان است....این از تصوری که من در مورد باکو داشتم خیلی فاصله داشت...

بعد از دیدار از این منطقه با ایچری شهر که شهر قدیمی باکو است رفتیم .من بیشتر از این منطقه خوشم اومد سبک و سیاق خانه ها با آن بالکن های جلو آمده و مملو از گلدان بسیار زیبا و اصیل یود کلا چون من تاریخ را دوست دارم دیدار از این مناطق شور و شعف خاصی به من می بخشد.... عبور از کوچه های پر پیچ و خم  با رستورا نها و قهوه خانه های سنتی ، دیدار از موزه مینیاتوری که کوچکترین کتابهای مینیاتوری  است که به همت یک خانم جمع شده بود.... دیدار از قصر شیروان شاه و قلعه دختر همگی خاطرات خوبی را برای رقم زد...هر چند هوا گرم بود ولی شوق دیدن جاذبه هایی که وصفش را شنیده بودم از این رنج کاست....

کوچه های ایچری شهر

 

ایچری شهر

صنایع دستی

قصر شیروان شاه

قصر شیروان شاه

به هر حال بعد از صرف ناهار در یک رستوران سنتی که شامل کباب و برنج مخصوص آذربایجان بود به هتل برگشتیم. بعد از کمی استراحت برای دیدن خیابان تارگو یکی از زیباترین خیابان ها باکو  رفتیم، خیابانی با سنگ فرش های زیبا و و ساختمان هایی زیبا  که نورپردازی فوق اعاده ای در شب داره ،تارگوویی از یک سو به شهر قدیمی یا ایچری شهر منتهی میشود و ازسوی دیگر به مرکز شهر و بلوار ساحل ملی ، در تارگوویی رستوران ها و فست فود های به شکل بسیار زیبایی در کنار همدیگر قرار دارند .. میدان فواره ها و موزه مشاهیر نیز در مجاورت خیابان تارگویی است ما بعد از قدم زدن در خیابان های زیبای این قسمت و لذت بردن از خنکای شب برای صرف شام به رستوران KFC   رفتیم و از مرغ های سوخاری آن با نرخ اندک لذت بردیم.

خیابان تارگویی

موزه مشاهیر 

برنامه فردای ما صبح خرید بود و برای شام با تور لیدر برای رفتن به رستوران هماهنگ کرده بودیم  مرکز خریدی که رفتیم گنجلیک بود که مملو از برندهای معروف بود دوستم خرید کرد ولی من که زیاد اهل خرید نبودم بیشتر تماشا کردم بدترین قسمت سفر من همین خرید است دست خودم باشه اصلا سمت خرید نمی رم ولی با خانم های دیگر که مسافرت میکنی مجبوری به این مراکز هم سری بزنید به هر حال با توجه به دلار خدا تومان ما خرید هم بسیار گران تمام میشود ....چون شب می خواستیم بریم رستوران هم زودتر برگشتیم که استراحت کنیم و هم برای ناهار کمی نان و پنیر و میوه گرفتیم که برای شام جا داشته باشیم.....ساعت 8 توی لابی بودیم و به سمت رستوران راه افتادیم من قبلا با تور لیدر هماهنگ کرده بودم که ما را به یک رستوران ببره تا رقص محلی آذری ها را ببره ولی نمبی دونم واقعا طبق صحبت های لیدرمان همچنین رستورانهایی در آذربایجان نیست یا هست و ایشان خبر نداشت به هر حال رستوران بدی نبود و کیفیت غذاش بالا بود اینحا هم مثل گرجستان بیشتر غذاها گوشتی بود مثل کباب و ششلیک و.... و ترتیب آن هم این بود که به نوبت غذا را می آوردن اول پیش غذا بعد کباب بعد ششلیک بعد پلوی مخصوصشان و.... خلاصه از اول شکمتان را سیر نکنید که دیگه تا آخر نمی تونید هیچی بخورید کل شام برای هر نفر 35 منات شد که با منات 2300 تقریبا 80000 تومان شد محیط رستوران شاد بود و خوانننده های زیادی میخواندند و مردم هم به رقص و شادی می پرداختند در اون مدتی که ما بودیم 10 نفر تولد گرفتن و مردم با خواندن تولد مبارک و دست زدن آنها را تشویق می کردند و در پایان کیک تولد بین همه تقسیم میشد ...ما هم که طبق معمول ننشستیم و تا می توانستیم به بزن و بکوب مشغول شدیم...در مجموع شب خوبی بود.

 

 

فردا برنامه دیدار از شهر قبله را داشتیم  شهر قبله در شمال کشور آذربایجان قرار گرفته است و حدودا 225 کیلومتر با شهر باکو فاصله دارد و یکی از شهر های جذاب توریستی کشور آذربایجان می باشد. من خیلی اصرار کردم که این تور حتما برگزار بشه چون می دانستم گشتن در باکو با توجه به اینکه مراکز دیدنی مهمش را دیده بودیم اتلاف وقته بنابر این با هماهنگی با تور لیدر و صرف صبحانه در ساعت 7 صبح بلاخره راس ساعت 8 راه افتادیم هم گروهیهای ما کمی خوابزده بودن و خسته و شاید از اول کمی دودل در رفتن ولی با اصرارهای من و توجیه شدن با ما همراه شدن اوایل راه سعی کردم با گذاشتن آهنگ های مختلف و رقصیدن توجه شان را از راه که کمی خسته کننده بود دور کنم کم کم شور و نشاط آنها هم زیاد شد و با من همراه شدن به طوری که دیگه دوست نداشتن به آخر راه برسن  برای صرف چای به یک رستوران سنتی در سر راه رفتیم که خنکی و لطافت هوا و درختان زیبای آن ما را بر سر ذوق آورد از همه مهمتر توالتش ایرانی بود که کلی ذوق کردیم.......

خلاصه راننده هم که سر شوق آمده بود  پس از طی مسافت کمی راه را کج کرد و نرسیده به دهکده لاهیج ما را به یک پل معلقی که از یک دره عریضی که رودخانه خروشانی از وسطش عبور می کرد برد. رد شدن از پل معلق و تلو تلو خوردن روی آن کمی وحشتناک بود و لی تجربه جالب و دوست داشتنی بود جالب اینکه مردم ساکن آن منطقه کمی فارسی بلد بودن و این برای ما که هیچ آذری به جز زبان خودش(حتی انگلیسی که زبان رایجی است) زبان دیگری بلد نبود خیلی شگفت انگیز بود.

 

پس از رد شدن هیجان انگیز از روی پل معلق سفر خود را به سمت قبله ادامه دادیم .شهر توریستی قبله بسیار زیبا بود و داری یک تله کابین 4 ایستگاهه و هر ایستگاه دارای رستوران و کافی شاپ بود و در  سومین ایستگاه هتلی بسیار زیبا بود .

این ایستگاهها در فصل زمستان جهت پیاده و سوار کردن اسکی بازان به کار می رود...مناظر بسیار زیبا و جذاب بود و هوا بسی خنک...در طول راه گروه ما کلی در تله کابین ها خوش گذراند...دست زدیم و خواندیم و شادی کردیم.....طوری که اذری ها و عرب ها که بسیار در آنجا زیاد هستند با تعجب به این گروه شاد نگاه می کردن آنقدر خندیدیم که حتی تور لیدرمان هم می گفت این شادترین توری بوده که داشته...... به هر حال سفر برای شاد شدن و تلطیف روحیه و استراحت است ...تو سفر اگر فقط کمبودها را ببینی نه خودت نه خانواده ات لذتی نمی برن باید کمبودها را به دیده اغماض نگاه کرد و تا می توانی از سفرت لذت ببری....نهایت برای صرف ناهار به یک باغ رفتیم و کبابی که همانجا تهیه میشد خوردیم ...کبابی بود مثل کباب کوبیده ما ولی با پیازبیشتر و نپخته تر و آبدار....بعد از کلی عکس گرفتن و رقصیدن در فضای باغ به سمت باکو راه افتادیم و ساعت 10 شب به باکو رسیدیم.

برنامه فردای ما دیدار از موزه حیدر علی اف بود .موزه ای که طراحی بنای آن بر اساس امضاء حیدر علی اف است.

این ساختمان در سه طبقه می باشدو در بدو ورود می توانید بلیت موزه به تنهایی یا همراه با موزه ماشین ها تهیه کنید که توصیه میکنم حتما از موزه ماشین ها دیدن کنید. موزه های واقع در این عمارت در دو قسمت راست و چپ سالن پایین واقع شده با آسانسورهای سمت راست می توانید از موزه های مینی ماکت شهر باکو و موزه عروسک ها دیدن کنید و با آسانسورهای سمت چپ ازموزه زندگینامه حیدرعلی‌اف و وسایل شخصیش و گالری نقاشی و هنر دیدن کنید.

بعد از دیدن این موزه ها جنب درب انتظامات با آسانسور به سه طبقه پایین تر می روید برای دیدن موزه اتومبیل ها که تاریخ شکل گیری اتومبیل از بدو اختراع تا حال را درقالب عکس و موزیک های قدیمی و نمونه کامل اتومبیل ها با ذکر نام و تاریخ ساخت گذاشته این موزه به نظر من جذابترین موزه این ساختمان است که حال و هوای خاص خود را دارد.

بعد از اتمام از بازدید از این مرکز فرهنگی عظیم  هتل برگشتیم و پس از استراحت غروب برای دیدن خیابان ساحلی باکو رفتیم  ابتدا به مرکز تجاری پارک بلوار رفتیم که چیزی نگرفتیم  چون طبق معمول قیمتها بسیار گران بود... سپس به ساحل رفتیم .هوا خنک تر بود و دیدن مردمی که در حاشیه دریای خزر قدم می زدند جالب بود هر چند من قدم زدن در حاشیه دریا را با ماسه های آن دوست دارم ولی این پیاده راه هم جذابیتهای خودش را داشت. سپس یرای خداحافظی  قدم زنان به خیابان تارگو رفتیم و پس از صرف شام در رستوران مک دونالد چون 100 منات برام مانده بود کمی از صنایع دستی خرید کردیم و به هتل برگشتیم.

فردا صبح ساعت 10 پرواز داشتیم پس راس ساعت 6:30 در لابی بودیم و پس از دریافت پکیج صبحانه و تسویه حساب به سمت فرودگاه راه افتادیم..... راس ساعت 10:45 پرواز به سمت فرودگاه امام بود که  ما حدود 12 در فرودگاه امام بودیم و چون ساعت 3 به شیراز پرواز داشتیم سریع خود را به مهر آباد رساندیم.خوشبختانه به موقع رسیدیم و یک سفر دیگر با تمامی خاطرات خوبش به اتمام رسید.

نکات:

-         هتل قفقاز سیتی هتل نسبتا خوبی بود ولی مشکل اساس آن خدمات دهی نسبتا ضعیف بود هر چند صبحانه خوبی داشت ولی تنوع نداشت و هر روز مثل قبل صبحانه سرو می گردید، از نظر رسیدگی به اتاق روز اول خوب بود ولی روزهای بعد یا حوله یادشان می رفت بزارن یا آشغال ها را جا می زاشتن و یا آب معدنی  و چایی  راشارژ نمی کردن  و چون اصلا زبان انگلیسی نمی فهمن هر چی به رزرویشن یا روم سرویس میگفتی نمی فهمیدن و تا روز آخر ما در حال سرو کله زدن با این مورد بودیم.

-         مردم آذربایجان به جز زبان آذری اصلا هیچ زبان دیگری را نمی فهمند نه انگلیسی که زبان رایج جهانی است و نه حتی کلمات متداول به زبانهای دیگر که بیشتر توریست از آنجا میآید و این ما را در برقراری ارتباط با آنها دچار مشکل میکرد.

-         کل هزینه سفر ما 1980 پکیج سفر+بلیت رفت و برگشت به تهران 450+200 دلار مخارج در باکو بود  و هزینه های جانبی دیگر بود که حدود 3.5 میلیون در آمد.

-         در مجموع از 3 سفر خود به آذربایجان،گرجستان و ارمنستان....سفر به ارمنستان به خاطر مردم خوبش و گرجستان به  خاطر طبیعت زیبایش را بیشتر از  سفر به آذربایجان ترجیح می دهم ...مردم آذربایجان کمی عصبی هستن و چون زبان انگلیسی نمی دانند و نمی توانند منظور خود را بیان کنند با غضب و عصبانیت برخورد می کنند .کلا به جز چند مورد زیاد از برخوردها خوشم نیامد.