X
تبلیغات
سفرنامه پانته آ
این وبلاگ صرفا به منظور استفاده از تجارب متقابل سفرهای داخلی و خارجی میباشد.

سفر به بلغارستان وارنا

21 مردادماه 1390 سفر خود را به شهر وارنا و محل گلدن سندز یا شهر ماسه های طلایی آغاز کردیم.

شهر وارنا یکی از قدیمی ترین شهرهای اروپاست و سومین شهر بزرگ کشور بلغارستان است با جمعیتی بالغ بر 300 هزار نفر و از نظر تاسیسات بندری و صنعتی دومین شهر بعد از بورگاس تلقی می شود .
 دریانوردان
یونانی از شهر میلتوس (Miletus) در قرن ششم قبل از میلاد در سواحل وارنا پهلو گرفته و مجذوب آرامش این دریا شدند. آنها با اقوام تراکیان (Thracians) که مقیم آنجا بودند مبارزه کرده و مستعمره، خود به نام ادسوس (Odessos) را بنا نهادند. فرهنگ های متعددی در این منطقه به هم آمیخته اند. عهد عتیق، قرون وسطی، دوران احیاء ملی گرایی و دوران مدرن. در حومه وارنا، هنگام حفاریهای باستان شناسی در مکانی کهن نکروپولیس (Necropolis) نامیده می شود، قدیمی ترین گنجینه طلای دنیا متعلق به هزاره چهارم قبل از میلاد کشف گردیده است. این شهر نام کنونی خود وارنا را پس از تشکیل دولت بلغارستان در سال 681 میلادی بدست آورد.

مهمترین مکان دیدنی آن کلیسای جامع است که در مرکز شهر قرار دارد .
پارک باغ دریایی که مکان تفریحی با تعدادی پلاژ ، موزه دلفین ها و چندین رستوران است از دیگر مکان های دیدنی وارنا می باشد . بلغاریها به این منطقه
MORS KATO GARDINA ( مورس کاتو گرادینا ) و به انگلیسی SEA GARDEN می گویند .



سواحل ماسه های طلایی (GOLDEN SANDS)


در شمال وارنا، سرزمین ماسه های طلایی که به واقع مروارید سواحل دریای سیاه محسوب می شود به لطف پوشش گیاهی بی نظیر و سواحل نیلگون و وجود ماسه های طلایی رنگ، سالانه میزبان گردشگران بسیاری از سرتاسر جهان است. وجود امکانات مدرن تفریحی، هتلهای لوکس و منحصر به فرد در قلب جنگل و کنار ساحل تابلوی بی نظیری از یک منطقه توریستی بوجود آورده و هر فردی در هر سنی از کودکان تا سالخوردگان می توانند از یک سفر خاطره انگیز و عالی برخوردار شوند.

پرواز ما در ساعت 4 بعداز ظهر بود که با توجه به اینکه ساعت بلغارستان تقریبا 1:30 از ما عقب تر است ما پس از 3 ساعت پرواز در ساعت 7 به وقت ایران و 5:30 به وقت بلغارستان به آنجا رسیدیم طبق معمول سخترین و طولانی ترین مرحله مسافرت که تحویل بار و جابه جایی مسافران بر اساس هتل است انجام و پس از عبور از شهر زیبای وارنا به گلدن سندز رسیدیم.هتل ما هلیوس نام داشت و 4 ستاره بود در مجموع کیفیت ارائه خدمات  هتلهای بلغارستان به کیفیت هتلهای دیگر جاهایی که رفته بودم نبود و چون بعضی از مسافران ایرانی متاسفانه با عدم پرداخت پول مینی بارها و یا رفتارهای دیگر موجب عدم اطمینان بلغاریها به ما شده اند اطاق هایی که به ما اختصاص داده شد فاقد مینی بار بود و البته اطاق ها دارای امکانات دیگری نیز چون اطو،قهوه جوش،دمپایی هم نبود.امیدوارم بعضی از مسافرنماها هویت و فرهنگ غنی ایران را در پیش ممالک دیگر زیر سوال نبرند و بر عکس اصل و ریشه نژاد پاک آریایی را پیش همگان نمایان کنند.

اولین روز سفر صبح تجمعی با دیگر مسافران داشتیم تا نکات ایمنی به ما گوشزد گردد و بعد از ظهر به دو shoping center معروف وارنا رفتیم که جنس جالبی نداشت و مادست خالی برگشتیم کلا روز اول به بطالت گذشت من توصیه می کنم نه در تجمع شرکت کنید که نکته های تکراری گفته می شود و نه به بازار وارنابروید چون اجناس با کیفیت و تنوع بیشتری در بازارهای ساحلی یافت می شود و مابیشتر خریدمان را از آنجا کردیم.

دومین روز سفر صبح تور سافاری رفتیم این تور به مدت 3 ساعت بوده و با استفاده از جیپ های مخصوص سافاری جنگل شما می توانید ساعاتی را در دل جنگل ها، رودخانه ها، آبشارها و دیدن طبیعت بکر موجود در آنها استفاده کنید.  البته هر 15 دقیقه جیپ سواری در جایی توقف می گردید تا مسافران بتوانند  اجناسی همچون عسل طبیعی و دیگر محصولات طبیعی استفاده و خریداری کنند،ناهار در یک رستوران روستایی با همان آب و هوای مردم پاکدل روستا و محیطی صمیمی صرف شد در آخر کلیه رانندگان در حالی که سازهای متنوعی می نواختندبرای ملیتهای مختلف آهنگ های محلی آنهارا خواندند جالب این بود که برای ایرانیها آهنگ آره وای وای نوش آفرین خوانده شد؟!شب هم برای صرف شام به یک رستوران ساحلی رفتیم به نام شب بلغاری که دارای برنامه های متنوع و شادی بود در آخر هم دیسکو ایرانی که همه ایرانیها مانند تشنه ای که به آب رسیده دلی از عزادرآوردند وحسابی رقصیدند در مجموع بهترین شب و توری بود که در طول سفر داشتیم .

روز سوم به تور silistra رفتیم تور یک روزه با اتوبوس از باغ های شهر دوبروژا دیدن و به خانه ای روستایی رفتیم که زنان ومردانی با لباس محلی و آواز  از ما استقبال کردند مطابق رسوم بلغاریها در هنگام ورود از شما با نان محلی و ظرفی از نمک وادویه های محلی استقبال می شود ، بعد عرقی که از قیصی گرفته شده بود و بسیار سوزان بود به ما داده شد بعد جهت صرف ناهار به رستوران محلی و قدیمی رفتیم که با آواز و رقص محلی همراه بود در نهایت با کشتی یک ساعت بر روی رود دانوب گردش کردیم که مرز ساحلی رومانی و بلغار است بر خلاف آنچه که تصور می کردم رودخانه دانوب بسیار کثیف و سرشار از لجن سبزی بود که دیدن آن خیلی توی ذوقم خورد. در مجموع از این تور زیاد خوشم نیامد.

روز چهارم  به دیدن شهر nesebar  رفتیم شهری تاریخی که در یونسکو به خاطر آثار فرهنگی و قدمت تاریخی ثبت گردیده ، بازدید از شهر قدیمی نسبار که روی دماغه ای بیرون آمده از دریا واقع شده است ما را با مجموعه ای از کلیساهای قدیم مواجه می سازد که قدمت آن ها به قرن سیزدهم میلادی باز می گردد. مغازه ها، کوچه های باریک و ساختمان های قدیمی زمان را به گذشته و دوران یونانی ها، رومی ها و بیزانس باز می گرداند. شهر زیبایی بود با ساختمانها و بازارهای قدیمی و زیبا ،ناهار را در رستورانی با غذاهای دریایی ومنظره ای زیبااز دریا صرف کردیم.

روز پنجم صبح کار خاصی نداشتیم بنابر این رفتیم کنار ساحل و کمی قدم زدیم وکلی خرید کردیم.بعد از ظهر با یک کشتی تفریحی بسیار زیبا که مشابه کشتی پینتا ماریا کریستف کلمپ ساخته شده بود بر روی خلیج وارنا گشتی دو ساعته به همراه نوشیدنی و غذای kfc و رقص و شادی داشتیم. اینم یکی از تورهای دلنشین بود که خیلی خوشمان آمد. جالب رفتار دوستانه کاپیتان و ملوانان بود و خانمی بلغاری که همگی با لباس دزدان دریایی رقص ایرانی را خیلی قشنگ بلد بودند و میزبانان خوبی بودند در انتهای سفر به هر کداماز ما یک کلاه دزدان دریایی داده و با صدای توپ و باروت حمله دزدان دریایی را باز سازی کردند خیلی خوش گذشت جای تک تک شما خالی.

روز ششم و آخرین روز سفر ، سفر نیم روزی با اتوبوس به بالچیک،  آغاز شد. تفرجگاهی کوچک در شمال ساحل دریای سیاه، بنیان شده در قرن پنجم قبل از میلاد، بالچیک امروزه مشهور است به عنوان اقامتگاه ییلاقی ملکه ماریا، ملکه فقید رومانی. عمارت آن ترکیبی است از گلچین سبکهای شرقی و اروپائی، با بوستانهای جذاب با بیش از 3000 گونه گیاهان نادر و کمیاب در سراسر جهان باغ بسیار زیبایی بودکه از دیدن طاقدیسها آبشارها و آبنماها و گلهای ناب آن بسیار لذت بردیم بعد به خلیج کالیاکرا رفتیم که چشم انداز بسیار زیبایی داشت  در نهایت شام با صرف رقص محلی و دیسکو ایرانی به پایان رسید و سفر ما نیز به اتمام.

 

نکته:

-         مردم بلغارستان مردم بسیار خونگرم و مهمان نوازی هستند که شما از صحبت با آنها لذت خواهید برد.

-         انتظار هتلهای خیلی مجلل نداشته باشید با امکانات هتلهای تاپ دیگر نقاط جهان

-         سعی کنید خریدتان را از بازارهای محلی و ساحلی بکنید .

-         مانند دیگر جاها دستشویی ها فاقد شیلنگ است پس دستمال و آب همراه داشته باشید مخصوصا بین راه.

-     تورهایی که با اتوبوس انجام می شود بسیار خسته کننده است در حالی که اگر وقتتان را در کنار ساحل و با انواع بازیها و سرگرمی های آنجا بگذرانید کمتر خسته می شوید و بیشتر لذت می برید.

-      سوغات مخصوص وارنا صابونها و محصولات آرایشی است که به محصولات گل رز معروفند بسیار خوشبو است و از آب و روغن طبیعی گل سرخ تهیه شده توصیه می کنم حتما بخرید هم برای خودتان هم خانواده.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 13:2  توسط پانته آ هخامنش | 

بلاخره بعد از چند سال که وصف آنتالیا را شنیده بودم نوروز امسال تصمیم گرفتم برم و اونجا را ببینم.چون با اجرای کنسرت های مختلف نیز همزمان شده بود این موضوع را به فال نیک گرفتم و عزمم بر رفتن بیشتر شد.

چون در آن تاریخ (از 6 فروردین تا 13 فرودین)از شیراز پرواز مستقیم نداشت به ناچار پروازمان را از تهران گرفتم و یک روز جلوتر نیز از شیراز به تهران کل هزینه حدود 2/500/000هزار تومان شد.که با دلارهای آزاد معادل 1000 دلار حدود 5/5 شد.یاد آن روزها که با این هزینه میشد رفت اروپا رو دید بخیر .حالا اون ضرب المثل قدیمی که میگه سال به سال دریغ از پارسال نمود بیشتری پیدا میکند. با این اوصاف فکر کنم تنها خوشی زندگیمان هم دود بشه و بره هوا و دیگه  نتوان رنگ مسافرت خارجی را دید؟؟!

به هر حال روز 5 فروردین صبح زود پرواز به تهران داشتیم و پس از جاگیری در هتل شتابان به باجه ارزی بانک ملت در تجریش رفتیم تا ارز مسافرتی تهیه کنیم با اینکه ساعت 10 اونجا بودیم گفتند فرم ها تمام شده و چون اولین روز کاری پس از تعطیلات بود خیل مسافرها جهت گرفتن ارز صف کشیده بودند.واقعا مسخره است توی این چند باری که رفتیم هنوز به همین دلایل شلوغی و پارتی بازی نتوانستیم از ارز مسافرتی بهره ای ببریم هر چند فاصله قیمتی ارز مسافرتی و ازاد زیاد نیست ولی همین که آدم به حقش نرسه کلی زور داره. به هر حال چون ساعت 4 صبح می بایستی در فرودگاه امام باشیم شب زودتر خوابیدیم و ساعت 3 صبح به طرف فرودگاه رفتیم. واقعا که مسافرت توی نوروز چه داخلی چه خارجی زجر آوره چون آنقدر جمعیت صف کشیده بود که می بایستی با خستگی و بیخوابی توی صف چند کیلومتری بازرسی و تحویل ساک می ایستادی ولی همیشه ذوق سفر بخصوص به یک منطقه جدید باعث انرژی دادن به آدم میشه.به هر حال عملیات زجر آور عبور از هفت خوان رستم تمام شد و ما سوار هواپیمایی اطلس جت شدیم تا پروازمان را شروع کنیم.هواپیمایی اطلس جت بر خلاف تصوری که ازش داشتم خوب نبود فاصله صندلی ها کم بود و پذیرایی چندان چشمگیری نداشت .فاصله پروازی تهران تا آنتالیا حدود 2:30 ساعت است که چون ایران به آنتالیا پرواز مستقیم ندارد هواپیما در فرودگاه آدنا مینشیند و پس از توقفی 20 دقیقه ای پرواز حلال میشه و می توان به آنتالیا برویم؟!! با این اوصاف حدود 3 ساعت توی راهیم .چون ساعت ترکیه حدود 2 ساعت از ما عقبتره به وقت ایران ساعت 10 صبح و به وقت ترکیه ساعت 7:30 رسیدیم آنتالیا پس از تحویل بار و بازرسی با لیدرهایمان از اسکای گروپ به سمت هتل هایمان حرکت کردیم.

هتل ما در ناحیه کمر و در قسمت کریس بود که این ناحیه در 3 کیلومتری جنوب کمر قرار دارد و بطور معمول یک ناحیه دنج و بسیار خلوت در این منطقه می باشد که دارای ویلاهای بسیار لوکس در میان جنگلهای کاج و درختان لیمو و پرتقال است و دارای نواحی بسیار بکر و جذاب برای قدم زدن پیاده روی می باشد که احساس آرامش خاصی را به هر فردی خواهد داد. واقعا که طبیعت زیبا و بوی بهار نارنج شما را مست می کند.

 نام  هتل  ما دایما بود که در 50 کیلومتری آنتالیاست. تا به آنجا برسیم حدود ساعت  11 شد که همان موقع اتاقهایمان را تحویل دادند و برای صرف ناهار می توانستیم از رستوران استفاده کنیم و چون تور ما all بود صبحانه و ناهار وشام ونوشیدنی تا ساعاتی که اعلام میشد را میتوانستیم مصرف کنیم. به هر حال هتل خوبی نبود و این هتل و به کسی پیشنهاد نمیکنم چون اولا :اصلا آب معدنی در اتاق نگذاشته بود که ما مجبور شدیم چندین بار به رزرو هتل بگیم تا ترتیب اثر دهد؟! ثانیا:شب اول اسپیلت خراب بود و چون هوا به شدت سرد بود  هر چه گفتیم باز کسی را برای تعمیر نفرستادند و کمر درد من نیز به علت سردی عود کرد و خیلی در طول سفر اذیتم کرد اونم آنقدر خودمان دستکاریش کردیم تا درست شد سوما: صندوق امانت داخل اتاق قفل شده بود و باز نمیشد که باز آنقدر به رزرو اسیون گفتیم تا شب کسی را فرستاد درستش کرد. خلاصه اصلا به ایرانیها اهمیت نمیدادند و کفر همه را بالا آورده بودند. البته دلیلش هم بعدا معلوم شده ظاهرا چون در این ایام به جز ایرانیها کمتر توریستی به آن سمت می رودو بعضی مسافر نماها در گروه قبلی هر شب دعوا و جنگ و جدل راه انداخته بودند و کار لیدر تور بدبخت شده بود رفتن به کلانتری و میانجیگری ، دید ترکها نسبت به ایرانیها خیلی بد شده بود و به طرق مختلف سعی در کم اهمیت نمودن مسائل مرتبط با مسافران ایرانی مینمودند و یا تلافی کردن مثلا(ما که به چشم خودمان ندیدیم ولی شنیدیم؟!) شخصی دیده بود که خانم پیشخدمت ترکی باقیمانده لیوان آب دهن خورده خودش را داخل سوپ غذا ریخته بود. واقعا من که خودم در طول سفر چند بار این رفتار شرم آور را از هموطنان دیدم منزجر شدم از مست کردنها و چرت و پرت گفتن بگیر تا دعوا و کتک کاری با رزرواسیون و شکستن اشیاء؟!!!!! واقعا نمی دانم چرا این مسافر نماها وجهه کل ایرانیها را خراب می کنند؟!!

فکر کنم تا چند سال دیگه ترکیه ایرانیها را کشورش راه ندهد با این رفتار بی شرمانه بعضیها .جا دارد که مسئولان گردشگری ایران در این رابطه فکری کنند ؟! شاید با تعهد مالی و کتبی گرفتن از مسافرهای دردسر ساز یا کارهای دیگر بتوان قدری از اهمال کاریها و رفتارهای بی ادبانه را کاهش داد. به هر حال چون روز اول برنامه خاصی نداشتیم کمی در محیط زیبای اطراف هتل چرخیدیم و از دیدن مناظر سبز و زیبا و دریای آنجا که با عطر بهار نارنجها معطر گردیده بود لذت بردیم. چون شنیده بودیم قیمت  تورهایی که لیدرها پیشنهاد می دهند خیلی زیاد است اطراف هتل به یکی از مراکزی که محل برگزاری تورهای مختلف بود مراجعه کردیم و تور کشتی را برای روز بعد رزرو کردیم.

تور کشتی لیدرها 70 دلار  بودو توری که ما گرفتیم حدود 40 دلار تمام شد .به هر حال تور کشتی بد نبود  از وقتی سوار شدیم ملت خودشان را با رقص و کف پارتی خفه کردند بعد هم در یکی از جزایر زیبا توقفی جهت صرف ناهار داشتیم که ناهار خوبی نبود شامل کمی سالاد و یک کفگیر برنج نپخته و ماکارونی و یک تکه مرغ سوخاری بود.ولی منظره های زیبا باعث شد ما اصلا خسته نشویم(هر چند که درد کمر مرا خیلی اذیت کرد) شب هم کنسرت مخلوط افشین.عارف.هلن.فرشید امین و با 125 دلار رزرو کرده بودیم که بد نبود و خوش گذشت. تنها بدی که داشت این بود که نمی گذاشتند خوراکی یا آب با خودت ببری و مجبوربودی از بوفه بی کیفیت اونجا غذا تهیه کنی که اینم از زرنگی ترکهاست.

 

روز سوم  صبح برنامه خاصی نداشتیم متاسفانه چون من کمر درد شدیدی داشتم نتوانستیم از رافتینگ یا موتور و ماشین سواری استفاده کنیم ، کمی در اطراف هتل قدم زدیم و شب برای  کنسرت داریوش که قیمتش 135 دلار بود رفتیم(البته بلیط را از بیرون تهیه کرده بودیم وگرنه لیدرها 165 دلار می فروختند) کنسرت زیبایی بود . مردم که از اولش با داریوش همخوانی می کردند و گریه میکردند.

روز چهارم بعد از ناهار چون وصف شهر قدیمی آنتالیا یعنی کاله ایچی را شنیده بودیم تصمیم گرفتیم بریم و این منطقه هم ببینیم . کاله ایچی به شهر قدیمی آنتالیا معروف است که توسط رومی ها بنا گردید و با دیوارهای بلند که به دریا ختم شده محاصره و تحت حفاظت بوده است.

برای رفتن به آنجا با دولمی موش که نرخ کرایه آن هر نفر 3 لیره بود رفتیم کمر و از کمر باز با اتوبوسهای مخصوص آنتالیا که نرخ هر نفر 8 لیره بود به آنتالیا رفتیم برای رسیدن به آن منطقه خاص نیز سوار اتوبوس های شهری شدیم که 10 لیره هزینه اش بود و با سرجمع 21 لیره و صرف وقت 1:30 ساعت به بخش قدیمی شهر رسیدیم که بسیار دیدنی بود هم بازار های خوبی داشت هم مناظر بسیار زیبایی. شب هم در همان بازار قدیمی رستورانی به نام حسن پیدا کردیم که زیاد توی چشم نبود ولی غذاهای لذیذی داشت و ما توانستیم از کباب آدنا  و کوفته که کمی شبیه کتلت های خودمان است لذت ببریم.

شب باز از همان مسیر برگشتیم. سری به دیسکو هتل زدیم که چنگی به دل نمی زد و خوابیدیم.

روز پنجم  صبح کار خاصی نداشتیم خوابیدیم ولی بعد که بیدار شدیم و برای صبحانه رفتیم فهمیدیم ترکها ساعت را راس ساعت 3 نیمه شب 1 ساعت عقب کشیدن که من نفهمیدم چرا ساعت 3 نیمه شب این کار می کنند؟!در نتیجه صبحانه تمام شده بود و ما بعد از ناهار که در واقع صبحانه هم بود  از شهر زیبای کمر دیدن کردیم  و کمی خرید کردیم. شیرینی های خوشمزه ای داشت ولی توصیه می کنم عطر نخرید که همش تقلبی است ما برای سوغات از شیرینی های مخصوص آنجا و صابون های خوشبو خرید کردیم.

روز ششم  صبح با تله فریک الیمپوس که طولانی ترین تله کابین دوم جهان است  به ارتفاعات کمر رفتیم و  به بالاترین نقطه که در آن هوای خنک پر از برف بود رفتیم



برگشتن هم ناهار لذیذی از ماهی قزل آلا در یک رستوران خیلی زیبا که مشابه رستورانهای دربند بود صرف کردیم  شب هم باز به کنسرت مخلوط مایکل.امید.لیلا فروهر. شهره و بیژن مرتضوی و افشین رفتیم ،متاسفانه ملت از همان اول کنسرت حمله ور شدند به جلو و ما که نشسته بودیم نتوانستیم زیاد استفاده کنیم. البته حقم دارند کنسرت ندیده اند و فکر می کنند باید بروند جلو و زل بزنند صورت خواننده تا آهنگاش و بیشتر درک کنند در حالی که اگر منظم سر جایشان می نشستند بقیه هم می توانستند لذت ببرند؟!! .

روز آخر چون ساعت 23:55 برگشت داشتیم تا ساعت 12 اثاثیه را جمع کردیم و تحویل دادیم و 100 دلار گرویی را پس گرفتیم و تاشب از ساحل زیبای آنجا لذت بردیم و کلی از  شاه توت های سیاهی که در اطراف بود کندیم و خوردیم کمی هم من بهار نارنج جمع کردم و با خودم بردم.ساعت 7 دنبالممان آمدند و ساعت 23:55 به وقت محلی پرواز کردیم که به وقت ایران 5:30 صبح به تهران رسیدیم و سفر ما به اتمام رسید.

 

نکات:

1.        اگر  بخواهم آنتالیا را با کوش آداسی مقایسه کنم درسته که از نظر شهری آنتالیا قشنگتره و لی پذیرایی در کوش آداسی خیلی خوب بود تنوع غذاها بیشتر و برنامه های بیشتری داشت و وقتمان بیشتر پر می شد.

2.        کسانی که می خواهند از شنا در این مناطق لذت ببرند حتما در فصل تابستان بروند چون فصل بهار بسیار سرد است و نمیشه از استخر یا دریا استفاده کرد. در ضمن در این فصل برنامه های جانبی هتل مانند شوهای شبانه  یا شب تر کی و....و خیلی از امکانات دیگر هنوز راه نیافتاده است.

3.        نکته ای که خیلی  توجه من را جلب کرد این بود که در حالی که ما برای انرژی هسته ای تو سرمان می زنیم تمامی  سقف منازل در کمر و آنتالیا دارای صفحاتی جهت جذب انرژی خورشیدی  بود و ترکیه با این کار توانسته تا حد زیادی از انرژی های محیطی بهره ببرد و هزینه ها را پایین آورد؟!!

4.        وقت خودتان را در سفر برای خرید هدر ندهید سعی کنید تا جایی که می توانید برنامه ریزی کنید و جاهای مختلف را ببینید من تعجب می کنم از کسانی که اینهمه خرج می کنند و خستگی راه را به جان می خرند ولی همش توی لابی هتل میشینند و از هتل بیرون نمی روند؟مگر آدم چند بار می تواند این جاها را ببیند؟

5.        برای رفت و آمد اصلا از تاکسی استفاده نکنید که آدم های کلاشی هستند و کرایه خیلی زیادی می گیرند حتما از دولمی موش یا اتوبوس استفاده کنید.

6.        دوستان عزیز لطفا با بدخلقی ها و عصبانیت مسافرت را به کام خودتان و دیگران تلخ نکنید مسائل از طریق صحبت ملایم هم رفع می شود مثلا خیلی از ایرانیها از غذای هتل راضی نبودند ولی با نوشتن نامه و اعتراض کتبی روز آخری که ما می خواستیم برویم چه غذاهای شاهانه ای ترتیب داده بودند!

7.        به جز خوراکی و پوشاک دیگر چیزی از ترکها نخرید که اکثرا تقلبی است و کیفیت ندارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 8:51  توسط پانته آ هخامنش | 

الان که در مورد سفر به کیش مینویسم دقیقا ساعت 6:45 دقیقه صبح جمعه است و منم چون عادت کردم صبح زود بلند شم گفتم خاطرات سفرهای کیشم را بنویسم.اولین باری که کیش رفتم سال 1385 بود از اون موقع چون عاشق کیش شدم سالی یک بار به آنجا سر میزنم .چون تنها جایی د ر ایران است که آدم کمی احساس آزادی میکنه.کیش زیبایهای بسیاری داره و هر ایرانی به نظر من باید حتما از آنجادیدن کنه. دریای نیلگون آنجا با آب زلال که با خودش  کلی صدف و گوش ماهی وانواع واقسام مرجان ها و خزه های ددریایی را به ساحل با شن ها و ماسه های طلایی به ارمغان میاره و صدای گوش نواز امواج دریا به خصوص هنگام طلوع خورشید که خورشید خانم کم کم از گوشه دریا سر در می آورد و همنوا با صدای برندگانی که شاید در کمتر جای ایران نمونه های آن را دیده باشید ونسیم خنک صبگاهی آرآمشی را برای شما فراهم میکند که در سرتاسر سال خاطره آن همیشه با شماست.من معمولا در همین اوقات سوار دوچرخه هم از طبیعت لذت میبرم و هم به ورزش محبوبم میبردازم.

اولین نکته ای که در بدو ورود به این جزیره به چشم میخوره نظم و مقرراتی است که در آنجا حاکم است هر چند که متاسفانه هر سال که به کیش میروم جمعیت بیشتر شده و نظم و مقررات کمتر . با رشد جمعیت ماشین های بیشتری آرامش کیش را بهم میریزند که به نظر  من برای اینکه کیش از این حالت خارج نشود بهتره مسئولانش فکری به حالش بکنند وگرنه دیگر کمتر مسافری به منظور استفاده از آرامش به آنجا سفر میکنند.

البته صبح های کیش آرام و شب های آن با انواع و اقسام برنامه های متنوع شلوغ و برجنب و جوشه. در این 7-8 باری که به کیش رفتم از هتل های 5 ستاره داریوش وبارمیس بگیر تا هتل 3 ستاره تاب رز را امتحان کردم هر کدام مزایای خودشان را دارند.هتل داریوش سرشار از نمادهایی است که هر ایرانی واقعی به آن افتخار میکنه وصبحانه و ناهار خوبی داره. بارمیس نزدیک مراکز خرید است .بارسیان برای خانواده های برجمعیت خوبه چون سویت های خوب وبزرگی داره تاب رز نسبت به بولی که میدهید و 3 ستاره بودنش نسبتا تمیزه و موقعیت مکانی عالی داره که هم نزدیک دریاست هم مراکز خرید. به هر حال فرق نمیکنه چه هتلی انتخاب کنید اصل آرامش و تفریحاتی است که لذت بخشه.


استفاده از دوچرخه و موتور و تفریحات دریایی را در آنجا به همه توصیه میکنم. من معمولا 3 الی 4 روز می روم صبح ها عوض اینکه وقتتان را الکی در مغازه ها تلف کنید توصیه میکنم از ورزش های کنار ساحل استفاده کنید.بعد از ناها ر از گشت جزیره و بارک دلفینها لذت ببرید اگر اهل خریدید می توانید ساعت 5-8 را به آن اختصاص دهید و شب ها از کشتی های تفریحی به خصوص نوید که برنامه های جالبی داره و کنسرت و جنگ های شبانه لذت ببرید. اگر اهل فست فودید ایرانویچ را بیشنهاد میکنم ولی گول رستورانهایی مانند دیدنیها یا نهنگ سفید را نخورید که شما را با بخش زنده موسیقی گول بزنند چون هم نه موسیقی جالبی دارند نه قیمت خوبی.لذت یک کباب شیر ماهی کنار دریا را از دست ندهید. امیدوارم لذت یک سفر خوب را که کمتر در ایران دیده میشه در این جزیره تجربه کنید.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 7:47  توسط پانته آ هخامنش | 


شهریورماه یکی از سالهای خوب خدا برای اولین بار سفری به چمخاله داشتم .علت انتخاب این قسمت از گیلان یکی به خاطر تعریفهایی بود که از انجا شنیده بودم و دیگر اینکه چون همه تورهای مسافرتی از شیراز به گیلان و مازندران فقط برای قسمتهای خاصی از شمال همچون ماسوله و قلعه رودخان و رامسر و... برنامه دارند و این نقاط را به کرات دیده بودم تصمیم گرفتم نقطه جدید دیگری را امتحان کنم.

چَمخاله، منطقه‌ای ساحلی در استان گیلان است. این منطقه در حدود ۱۰ کیلومتری شرق لنگرود ۲۰ کیلومتری شرق لاهیجان و ۳۹ کیلومتری غرب رودسر قرار دارد. این منطقه از لحاظ ساحلی دارای یکی از بهترین سواحل ماسه‌ای می‌باشد که همه ساله در فصلهای بهار و تابستان پذیرای جمع کثیری از مسافران و توریستها می‌باشد. ساحل چمخاله یکی از سواحل قدیمی و زیبای منطقه است که قبل از انقلاب دارای پلاژها و ویلاهایی بوده که پس ازانقلاب به تدریج از رونق آن کاسته شد. همچنین در سالهای گذشته به خاطر پیشروی آب دربا در ساحل چمخاله و به زیر آب رفتن مناطقی از ساحل تا مدتها چمخاله رونق چندانی نداشت و پس از متوقف شدن پیشروی آب دریا و بازگشت آن به خط ساحلی پیشین دوباره این منطقه رونق خود را بازیافت. همچنین با احداث مجتمع‌های توریستی چندی که در این منطقه ساخته شده و یا در دست ساخت می‌باشد هر ساله بر رونق آن افزوده می‌شود. اکثر ساکنان چمخاله از لک‌های جلالوند کرمانشاه میباشند. گویش آنان نیز لکی میباشد.بهترین جاذبه های چمخاله ساحل ماسه ای بسیارزیبا و رودخانه بزرگ چمخاله میباشد.

اواسط شهریور با خواهرم و یکی از دوستان به مقصد گیلان بلیط گرفتیم و هتل 5 ستاره (ستاره دریا) در چمخاله را که حدود  یک سال از افتتاح آن می گذرد برای 3 شب رزرو کردیم چون هزینه این هتل برای ویلایی که ما رزرو کردیم بالا بود (حدود  شبی چهارصد و پنجاه هزار تومان) برای کمتر شدن هزینه ها شب آخر در هتل 3 ستاره ماندگار اقامت گرفتیم.

از گیلان به چمخاله با ماشین سواری حدود یک ساعت و ربع فاصله است که با تاکسی حدود چهل هزار تومان در می آید. در وهله اول ورود به شمال چیزی که شاید توجه شما را جلب کند خیل مسافران و ترافیک جاده ها در این فصل و کثیفی خیابان ها بخصوص در مناطقی است که مسافران در آنجا چادر زده و اقامت دارند. متاسفانه خیلی از گردشگران به نظافت محلی که مهمان آن می باشند توجه نمی کنند و به کرات این موضوع را خودم مشاهده کردم از پرتاب آشغال از ماشین به خیابان گرفته تا ریختن پوست هندوانه و خربزه و غیره در ساحلی که محل گذر کودکان و خانواده هاست و آتش زدن درختان جنگلی و غیره.امیدوارم روزی ما هم مثل دیگر کشورها از فرهنگ بالای گردشگری برخوردار شویم و شاهد این گونه موارد نباشیم.

به هرجهت ما طرفهای ظهر به هتل رسیدیم و به ویلایی که اجاره کرده بودیم (ویلای بسیار بزرگی بود که حداقل برای 15 نفر جا داشت ) منتقل شدیم.هتل ستاره دریا دارای محوطه بسیار زیبایی است که چندین هکتار وسعت دارد دارای یک دریاچه مصنوعی در وسط محوطه است که پرندگان زیادی همچون ،حواصیل و غاز در آن به شنا مشغولند و دارای 3 کبوترخانه بسیار بزرگ در وسط دریاچه که محل زندگی کبوتران بسیاری است. در اطراف دریاچه نیز به جز ساختمانها و ویلاهای هتل ویلاهای شخصی نیز وجود دارند که ویلای آقای جعفرپناهی نیز در اینجا واقع شده که یکی از زیباترین ویلاهاست و ایشان همیشه مشغول رسیدگی به باغچه منزل خود می باشند.در مجموع هتل زیبایی است ولی غذاهای خوبی ندارد روز اول ماهی سفید وکباب ترش رستورانش راکه امتحان کردیم دیگه به رستورانش نرفتیم؟!بیشتر مسافرانی که آمده بودند با ماشین های شخصی و به تعداد زیاد بودند چون ویلاها بزرگ و دارای آشپزخانه و دو اتاق خواب و سالنی بسیار بزرگ است و کلیه لوازم آشپزخانه از ظرف و ظروف و کتری و ماهیتابه و کارد و چنگال و...... برای پخت و پز مهیا است.بنابراین اگر بشود چند خانواده با هم به این ویلاها بیایند بسیار به صرفه است. البته این هتل دارای نواقصی هم است از جمله اینکه 1- ساحل پشت هتل محوطه سازی درستی نداشت که بسیار حیف است هتلی با این محوطه زیبا محوطه ساحلی خاصی نداشته باشد. 

2- یک مورد نقص دیگر دور بودن هتل از چمخاله است که باعث می شود برای ارائه خدماتی که نیاز به بیرون هست همچون تعمیرات و غیره این هتل با مشکل مواجه شود.به طور مثال : چون قفل بالکن ما خراب بود بارها به متصدی هتل گفتیم ولی در این سه روزی که آنجا بودیم متاسفانه اقدامی در این مورد انجام نشد که بهانه آنها همین دوری راه و نبود تعمیر کاران بود که با کمی تدبیر میتوان این مسئله را نیز حل نمود!

3- سومین نقص صبحانه آنجا بود که نسبت به 5 ستاره بودن بسیار مختصر و دارای تنوع کمی بود و فقط شامل کره و مربا و پنیر و املت و سوسیس بود که به مقدار کم گذاشته میشد و در ضمن اصلا دستگاه آبمیوه و چایی نبود و آبمیوه ها به صورت پاکتی روی میز گذاشته میشد که برای هتلی 5 ستاره بسیار جلوه زشت و نامتعارف است؟!!

شب نیز به رستورانی که در وسط دریاچه بود رفتیم و از موسیقی زنده و محیط زیبای آن لذت بردیم.فردا صبح بعد از صرف صبحانه جهت سوار شدن به تله کابین رامسر رفتیم صف چندین کیلومتری جمعیت مارا ازتصمیممان منصرف کرد و گرما و شرجی بودن هوا باعث شد بی نتیجه برگردیم و فقط 50000 تومان پولی که بابت تاکسی داده بودیم بر باد رفت. توصیه میشود برای استفاده از این تله کابین حتما صبح زود به آنجا بروید. در راه برگشت تنها جایی که ایستادیم برای عکس گرفتن پل خشتی لنگرود بود. این پل، روی رودخانه ای که لنگرود نام دارد و آب آن از یکی از نهرهای سفیدرود میباشد، و از میان داخل شهر عبور میکند، بنا شده است. طول این پل بالغ بر ۳۷ متر می‌باشد و عرض آن ۵/۴ متر و ارتفاع بلندترین نقطه پل از سطح رودخانه ۷۰/۹ سانتی متر می‌باشدو کنار بازار لنگرود واقع شده است من هم از فرصت استفاده کردم و ماهی دودی که عاشقشم و کمی زیتون گرفتم.

شب برای صرف شام به رستورانی که کنار ساحل بود رفتیم غذاهاش نسبت به هتل عالی بود و فضای ساحل و دریا و لمیدن روی تخته هایی که رستوران گذاشته بود همراه کباب شیشلیک و مرغ خوشمزه آرامش خاصی به آدم میداد به طوری که دوست نداشتم اونجارو ترک کنم تنها کمبودی که احساس میشد نبود یک موسیقی ملایم بود که بایستی رستوران این کار را انجام دهد تا رونق و شورونشاط بیشتری ایجاد کند.

فردا تصمیم گرفتیم به ارتفاعات بالاتری از سطح دریا برویم تا کمی از گرمای شرجی فرار کنیم مقصد ما دیلمان در ارتغاعات سیاهگل بود راه بسیار زیبا بود و هر چه بالاتر می رفتی انبوه درختان غوطه ور در مه جلوه بیشتری پیدا میکرد. با رسیدن به دیلمان طبیعت دگرگون میشود انگار وارد دنیای دیگری میشوید دیگر از درختان انبوه خبری نیست و زمین کمی خشک است و قهوه ای ،دیلمان شهر بسیار کوچکی است با سبک و سیاق زندگی روستایی در آنجا می توانید از  محصولات همان محل همچون پنیر و دوغ و کره محلی خرید کنید و یا برای کباب از گوشت تازه قصابی شده بهره ببرید.

با اتمام روز آخرین شب را در هتل ستاره دریا سپری کردیم و فردا به هتل ماندگار رفتیم،هتلی کوچک در کنار پل فلزی چمخاله مزیت این هتل واقع بودن در شهر چمخاله و نزدیکی به پلاژها و ساحل و مرداب می باشد ولی معایب آن این بود که اتاقهای رو به خیابان بسیار پر سرو صداست و پنجره ها دارای دو جدار برای کم کردن صدا نیست.عیب دیگر ان معیوب بودن وسایل و کثیفی حمام و دستشویی است که با توجه به اینکه یک سال از افتتاح آن بیشتر نمی گذرد عجیب است؟! برخورد کارکنان خوب است ولی صبحانه بسیار فقیرانه و امکانات کم هتل توی ذوق آدم میزند در مجموع از این دو هتل در چمخاله زیاد راضی نبودیم و به نظر من با استانداردهای جهان که هیچی با استانداردهای ایران هم نمی خواند و جا دارد مسئولین در این رابطه چاره ای بیاندیشند؟! بعد از ظهر با قایق گشتی در مرداب داشتیم که بابت یک ساعت 150000 تومان گرفت؟!!! شب هم در رستوران سالار غذاهای محلی چون باقلا قاتق و میرزا قاسمی و کباب اوزون برون خوردیم که جایتان خالی بود.نکته ای که از  آن خوشم اومد این بود که در چمخاله همه با هم فامیلند و هوای همدیگر را دارند و خانوادگی کار و کاسبی می کنند. مثلا قایقران با صاحب هتل فامیل بودند و برای هم مشتری جور می کردند یا همین رستوران از بچه تا بزرگسال خانوادگی دست در دست هم اداره اش می کردند.

به هر حال سفر ما نیز صبح فردا با رفتن به قرودگاه گیلان و پرواز به شیراز به اتمام رسید. ولی تاسف من از کمبودهایی که در خطه زیبای شمال با تمام جاذبه ها و زیبایی هایش هست ادامه دارد امیدوارم هر روز بیشتر از پیش با رفع نواقص و کمبودها در زمینه گردشگری در ایران شاهد سفرهای داخلی بیشتری توسط هموطنانمان باشیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 18:31  توسط پانته آ هخامنش | 


سال 1386 سفری 8 روزه به مالزی داشتم سفری پر از خاطره ، علت اینکه تا حالا در این مورد ننوشتم این بود که یکبار به طور مفصل شرح ماوقع را نوشته بودم که با سوختن هارد کامپیوترم همش پرید بعدشم دیگه حوصله نوشتن درموردش را نداشتم تا الان که حیفم اومد از این سفر در این وبلاگم اسمی نبرم پس مینویسم:

سفر به مالزی در واقع دومین تجربه من به عنوان  یک سفر خارجی بود ، اولین سفر من به دبی بود که زیاد ازش خوشم نیامد مخصوصا آنجایی که با گرفتن اثر انگشت و عکس چشم و جدا کردن ایرانیها از اروپایها عملا توهین بسیاری به ما شد که از آن زمان تا حالا اگر کلاهم نیز آنورا بیافته برش نمی دارم .به هر حال کشور مالزی کشوری بسیار زیبا و سر سبز با مناظر بکرو طبیعتی زیباست مردم عادیش هم آدم های خوب و مهمان نوازی هستند هر چند که درصد ناامنی در آن موقع بالا بود و دزد زیاد! مالزی دارای مردمی با  3 نژاد مختلف مالایی،هندی و چینی هستند که مالایایی ها  اکثرا مسلمانند، و هندی ها با دین هندو و چینی های با دین بودایی و اختلاف فرهنگی و دینی زیاد در کمال آرامش در کنار هم زندگی می کنند همین اختلافات باعث جذابیت بیشتر مالزی می شود چون شما با دیدار از کشور مالزی در واقع با سه فرهنگ و سنن متفاوت آشنا میشوید.

طبق تبلیغاتی که در آزانس مسافرتی به ما ارائه شد مسافرت ما (تاریخ 12 شهریور الی 19)  همزمان با جشن های استقلال مالزی و مراسم و فستیوال های متفاوت همراه بود که ما آن را به فال نیک گرفتیم و تصمیمان برای رفتن در تاریخ مذکور قطعی شد هر چند که با رسیدن به آنجا خبری از جشن نبود و معلوم گردید هفته پیش جشن ها تمام شده که همین موضوع در بازگشت من موجب شکایت از آزانش مذکور و پیگیری مجدانه بنده گردید که دیگر این آژانس تبلیغات دروغین به مردم ارائه ندهد؟!

اولین مقصد ما کوالالامپور بود ، شهری زیبا با دیدنیهای متفاوت چون پروازی طولانی حدود 10 ساعت داشتیم نزدیکهای بعد از ظهر به آنجا رسیدیم و تنها جایی که توانستیم آن شب برویم  برج های دو قلوی پتروناس بود که نمادی از کشور مالزی است.

در طبقه پایین برجها مجتمع خرید بزرگ سوریا قرار دارد. البته به توریستها خرید از این مجتمع به دلیل گرانی برخی اجناس در آن توصیه نمی‌شود. در طبقه پایین KLCC آکواریم زیبایی قرار دارد که در آن شما از دالان شیشه‌ای زیر آب کوسه‌ها و سفره ماهی‌های غول پیکر را از نزدیک خواهید دید. نمایندگی شرکت سونی و اغلب مارکهای لباس شاید از مراکز دیدنی این برج باشند. در طبقه بالای فروشگاههای برج سینما و فروشگاه کتاب بزرگی قرار دارد. موزه آثار هنری این برجها نیز شایان توجه است. این برج با ارتفاع 452 متر و 88 طبقه در حال حاضر بلندترین برجهای دوقلو جهان میباشد. یکی از این برجها در واقع محل اداری شرکت نفتی مالزی یا همان پتروناس میباشد. علاوه بر آن برخی از شرکتها مانند شرکت هواپیمایی مالزی و شرکت تلفن همراه ماکسیس اینجا دفتر کار دارند. پنج طبقه این برج مرکز خرید میباشد که همه روزه از ساعت 10 صبح تا 10 شب  برای بازدید و خرید عموم باز میباشد. زیر این برج مراکز خرید و فروشگاههای مواد غذایی و کافی شاپ های جالبی داره و محوطه اطراف برج هم بسیار دیدنی است که آبنمای موزیکال و استخر مخصوص کودکان و فضای سبز آن واقعا چشمگیر است.

فردا صبح گشت شهری داشتیم و از برج مخابراتی ، باغ اركيده و هيبيسكوس ، میدان استقلال و کاخ شاهنشاهی و معبد هندوها بازدید داشتیم.

برج مخابراتي كوالالامپور (KL)

برج کوالالامپور که به برج کی‌ال نیز مشهور است، یک برج بلند واقع در کوالالامپور مالزی است. این برج در سال ۱۹۹۵ به منظور کارهای مخابراتی ساخته شده است و به همین علت آنتنی در بالای آن نصب شده است. بلندی این برج به ۴۲۱ متر می‌رسد و در رده پنجمین برج بلند گیتی قرار می‌گیرد. در قسمت میانی این برج دوربین هایی جهت دیدن مناظر محتلف شهر نصب گردیده که می توانید از آنجا کل شهر را رصد کنید همچنین از کارت پستالها و سوغات آنجا نیز خریداری نمایید.


درب ورودی آن هم چیدمانی از سازهای سنتی مالزی است که می توانید با نواختن آن از صداهای سازها لذت ببرید.

باغ ارکیده

در باغ ارکیده شما می توانید از 800 گونه نادر گل ارکیده بازدید کنید. این باغ یکی از زیباترین باغهایی است که دیده ام ولی چون ما در شهریور به مالزی سفر کردیم و گرمی هوا به شدت ما را اذیت کرد و نتوانستیم آنطور که باید از آن لذت ببریم.

میدان استقلال( (Dataran Merdaka

 این میدان به این علت میدان استقلال نامیده میشود که در 31 آگوست 1957 پرچم بریتانیای کبیر به نشانه ی استقلال مالزی برای آخرین بار در این مکان فرود آمد. میدان استقلال که در گذشته باغ پادشاهی سلانگور نام داشت به طور گسترده برای بازی های کریکت، هاکی، تنیس و مسابقات راگبی مورد استفاده قرار می گرفت. تا اینکه در نیمه دهه 90 نوسازی و تبدیل به منطقه ای تجاری با پارکینگ, مراکز تجاری و مجموعه رستوران شد.


دیدن این میدان در عین حال که باعث شعف ما شد باعث تاسف گردید چون ما به عشق دیدن جشنها و کارناوالهای مختص جشن استقلال آمده بودیم که متاسفانه بر عکس قولی که آژانس مسافرتی داده بود موعد آن به اتمام رسیده بود.

غار Batu

        اين غار  در 13 كيلومتري (7 مايلي) شمال كوالالامپور واقع شده است. محلي مقدس براي هندوان در مالزي به شمار مي رود. اين غار شامل 3 غار اصلي و يك غار كوچك مي شود. و از سنگ آهك بوده كه 400 متر ارتفاع و طول آن به بيش از 100 مي رسد و در سال 1892 كشف شده است. وقتي به اين محل مي رسيد تعداد زيادي ميمون به استقبال شما مي آيند. اگر شما سر راه بادام زميني و  موز خريده باشيد آنها به قصد گرفتن آنها به شما نزديك مي شوند.


شما بايد از 272 پله بالا برويد تا غار مقدس و باستاني Batu مي رساند. هر چند بالا رفتن از این همه خیلی سخت و طاقت فرسا بود ولی رسیدن به غار و دیدن برگزاری مراسم هندوها و خنکی غار این سختی را جبران می کند. پس از بازگشت نیز می توانید از لباس فروشی هندی که در پایین غار واقع شده کلی لباس هندی با قیمت مناسب تهیه کنید.

شب ما را به یک رستوران مخصوص کوالای بردند که با پرداخت 20 دلار می توانستید از بوفه آن انواع و اقسام غذاهای مختلف ملل را در حد وفور بخورید و از موسیقی و آواز و رقص های مختلف کوالایی،هندی و چینی استفاده کنید. در راه برگشتن جهت خرید به محله چینی ها رفتیم که چیز چندان جالبی جهت خرید مشاهده نکردیم.

 

فردا ظهر چون گردشی نداشتیم با راهنمایی لیدر تورمان تصمیم به رفتن به بازار گرفتیم که کاش نرفته بودیم ؟!........ بازار بی بی پلازا مجموعه فروشگاهی بسیار بزرگ و البته قدیمی شهر کوالالامپور و درمنطقه بوکیت بینتنگ قرار دارد. این بازار داری 5 طبقه بود و بسیار وسیع ،خواهرم دنبال دوربین میگشت که یک دوربین سونی با قیمت مناسب پیدا کرد و خرید،در مجموع وسایل الکترونیکی آنجا بد نبود و دارای قیمت های مناسب ولی اشکال بزرگ آن در گارانتی است که مختص خود همان فروشگاهها است. به هر حال من و خواهر دیگرم به قصد خرید لباس از خواهر وسطی جدا شدیم و قرار گذاشتیم در ساعتی مشخص همدیگرو در جایی ببینیم حدود 2 ساعت گذشت خواهرم پیداش نشد هر چی به موبایلش زنگ زدیم هم جواب نمی داد خلاصه کلی کلافه و ناراحت بودیم و چشم چشم میکردیم پیداش کنیم بالاخره پس از گذشت 3 ساعت پیداش کردیم ظاهرا می خواسته کفش بخره و کیفش و روی پیشخوان گذاشته که در آن واحد کیفش و زده بودند با کلی دلار و موبایل و پاسپورتش که ظاهرا برای خرید دوربین احتیاجش داشته (متاسفانه این ناامنی در کلیه جاهای مالزی به چشم میخورد و کیف قاپی و جیبزنی مخصوصا در رابطه با ایرانیها رواج دارد.) خلاصه ما رو میگی از هیچ چیزی به اندازه زدن پاسپورتش ناراحت نشدیم نمی دانستیم باید چه کار کنیم ،رفتیم دوربین های امنیتی را چک کردیم متاسفانه آن مغازه دوربین نداشت با شکایت ما به پلیس آنجا معرفی شدیم و با ماشین های گشت پلیس به نزدیکترین پاسگاه مختص توریست ها هدایت شدیم و جهت صدور برگ خروج موقت و اعلام مفقودی پاسپورت فرم بالا بلندی پر کردیم و کلی معطل شدیم سپس به هتل برگشتیم و با لیدر تور محلی آنجا تماس گرفتیم و قرار شد برای طی کردن مراحل اداریش فردا به شهر پوتراجا بروند چون صبح فردا تور ما قرار بود که به شهر گنتینگ برود قرار شد 2 خواهرم به شهر پوتراجا بروندو و من با کلیه وسایل به گنتیینگ حالا بگذریم که دست تنها چه جوری 3 چمدان بزرگ و وسایل دیگرو با خودم کشاندم اینور و آنور .

گنتینگ-

گنتینگ یا گنتینگ هایلند یکی از نقاط دیدنی مالزی در قسمت شمالی کوالالامپور می‌باشد. فاصلهٔ گنتینگ که در بالای کوه با ارتفاع بیش از ۱۸۰۰ متر از سطح دریا واقع شده است تا کوالالامپور ۵۱ کیلومتر است.مجموعه گنتینگ با پنج هتل متفاوت از یک مجموعه با بیش از ده هزار اتاق یکی از بزرگترین مجموعه هتل‌های جهان است. در این مجموعه پارک بازی در فضای باز و همچنین پارک بازی در فضای بسته وجود دارد. دو قمارخانه که تنها قمارخانه‌های موجود در مالزی هستند نیز از ویژگیهای دیگر این مجموعه هستند.تعداد زیادی فروشگاه و رستوران متنوع در این مجموعه وجود دارد. برای رسیدن به ارتفاعات گنتینگ می‌توان از تله کابین مجموعه استفاده کرد که حدود ۳0۳۸ کیلومتر طول دارد و بلندترین و سریع‌ترین تله کابین آسیای جنوب شرقی قلمداد شده است.


چون یک شب اقامت ما در هتل گنتینگ بود با تله کابین وسایل خود را به ارتفاعات گنتینگ بردیم مناظری بدیع در سر راه ما وجود داشت انبوه درختان جنگلی مناطق گرمسیر و صدای پرندگان و میمونها و دیگر حیوانات آرامش خاصی به انسان میدهد .جالب ترین بخش این جنگلها این بود که هر قسمت آن محل زندگی گونه های مختلف حیوانات از ببر و پلنگ و شیر تا میمون و سنجاب و غیره بود که با مجسمه هایی از حیوانات همان حیطه قسمت بندی شده بود. من زیاد دل و دماغ نداشتم و نگران خواهرام بودم که به پوتراجا رفته بودند بنابراین تا عصر در محوطه قدم زدم و از نقاط مختلف پارک دیدن کردم . پارک بازی در 2 محیط بازی سربسته و سرباز بود که جاجای پارک سرباز پوشیده از گلهای طبیعی بسیار زیبای آن منطقه بود ، قسمت سرپوشیده نیز کپی از بازسازی نمادهای مختلف کشوری همچون: برج ایفل،مجسمه آزادی و.... در ابعاد کوچک تر بود و مردم می توانستند با قایقهایی همچون قایق های ونیزی در طول پارک گردش و از رستورانهای مختلف و یا بازارهای آن خرید و لذت ببرند. بعد از ظهر خواهرام برگشتند و توانسته بودند برگه خروج موقت از کشور را بگیرند که باعث شد کمی نفس راحتی بکشیم . هنگام برگشت از شهر پوتراجا بسیار تعریف کردند ظاهرا این شهر صرفا جهت کارهای اداری و در عرض 5 سال ساخته شده است .من قبلا برای آن شب بلیط شوی لاس وگاس را گرفته بودم که همگی با هم از نمایش آن لذت بردیم و شب را در هتل بسیار زیبا و تمیز گنتینگ سپری کردیم ،فردا به مقصد آفاموسی گنتینگ را ترک کردیم.

آفاموسا مجتمع تفریحی بزرگی است که در خارج از شهر کوالالامپور واقع شده است در نزدیکی ملاکا قرار دارد فاصله تقریبی حدود 100 کیلومتر است مسیر کوالا لامپور  تا آفاموسا بزرگراهی است که اطراف ان پوشیده از جنگلهای تجاری پالم میباشد. نام اين تفريحگاه كه يكي از مشهورترين اماكن تفريحي توريستي در منطقه است ، از قلعه نظامي معروف پرتغالي ها در قرن 16 ميلادي واقع در شهر مالاكا گرفته شده است . چشم انداز زيبا با تپه هاي سرسبز دورادور تفريحگاه 520 هكتاري آفاموسي را فرا گرفته و شكوه آن را چندين برابر كرده است .

آفاموسا ، علاوه بر تفريحگاه و محلي براي استراحت ، مكان بسيار مناسبي نيز براي برپايي جلسات و ملاقاتهاي تجاري بازرگاني است . اين تفريحگاه داراي زمين بازي گلف مطابق با استانداردهاي بين المللي ، پارك تفريحي آبي ، دنياي حيوانات سافاري ، شهرك كابوي ، كلوپ اسب سواري ، كلوپ پرواز مايكرو لايت ، هتل ، هتل آپارتمان و ويلاهاي خصوصي با استخر شناست. ما 3 شب اقامت در افاموسی داشتیم که روز اول به دیدن دنیای حیوانات Animal world رفتیم .و از نمایش فیل ها و پرندگان  و میمون ها بهره بردیم در ضمن با مبلغ کمی می توانید غذای مخصوص حیوانات را تهیه و به آنها بدهید. سپس با ماشینهایی شبیه قفس  توانستیم از محیط زندگی حیوانات که به شکل منطقه واقعی زندگی آنها بازسازی شده  بود دیدن کنیم. در نهایت نیز با دیدن یک نمایش کابویی در شهر کپی شده به سبک کابوهای آمریکایی برنامه به ا تمام رسید.


روز دوم به شهر کابوها یا  cuboy townرفتیم .در بدو ورود چندین دختر و پسر با لباسهای کابویی و رقص مخصوص کابوی ها از شما استقبال میکنند سپس چندین سرخپوست به شما حمله و به زور باهاتون عکس میگیرند که بعدا می توانید با پرداخت مبلغی آن عکسها را دریافت کنید. با وارد شدن به شهر انگاری وارد یک شهر واقعی دوران کابوی ها در آمریکا شده اید البته انواع و اقسام بازیهای مختلف هم آنجا وجود دارد که می توانید از آنها لذت ببرید.درقسمت رستوران چینی نیز غذاهای جالبی وجود دارد که می توانید با خوردن آن ذائقه خود را امتحان کنید. شب نیز با دیدن کارناوال های شاد به همراه رقص و آواز و آتش بازی به اتمام رسید.

فردای آن روز به پارک آبی  آنجا رفتیم که باز هم یک حادثه دیگر اتفاق افتاد .قضیه از این قرار بود که جهت گذاشتن وسایلمان کلیدهای قفسه ای را گرفتیم و کلیه وسایلمان را در آن گذاشتیم ،خواهرم دوربین جدیدش باهاش بود ولی چون می خواستیم توی آب بریم دوربین و گذاشت و رفتیم تا از محیط آبی آنجا استفاده کنیم بعد از 2 ساعت برگشتیم قفسه را که باز کردیم کلیه وسایلمان بود به جز دوربین خواهرم(همان خواهرم که دزد بهش زده بود؟!) نگو اشتباهی دوربین و در قفسه پایین گذاشته بود خلاصه چشمتان روز بد نبینه خواهرم که مات و مبهوت بود ما هم که کاردمان میزدند خونمان درنمی اومد.


کمی که دقت کردیم دیدیم بالای قفسه ها دوربین نظارتی است خوشحال شدیم به مامورها که گفتیم نشستند در آن فاصله زمانی کلیه فیلم ها را بازبینی کردند ظاهرا یک آقا پسری با دوست دخترش در قفسه را باز میکنند و فکر میکنند خدا برایشان دوربین از آسمون فرستاده خیلی قشنگ برش میدارند و میرن؟!!!مامورها کمی که گشتند پسره رو پیدا کردند (طرف اونقدر خیالش راحت بوده که هنوز اونجارو ترک نکرده بود؟!!!) خلاصه ماجرا ختم به خیر شد و عکس یادگاری خواهرم با مامورهای آنجا زینت بخش خبر گزارشی هفته شد. ( اگر اسفند داشتم همانجا دود میکردم تا چشم کسی که خواهرم و چشم زده بود بترکه ولی حیف که نداشتم؟!) فردااز محیط زیبای آفاموسی و شهر آن دیدن کردیم و توانستیم از بازارهای آنجا خرید کنیم که خیلی به صرفه بود . روز بعد با بازگشت از آفوموسی به کوالا برگشتیم و سفر ما نیز با تمام تجارب تلخ و شیرین به پایان رسید.

نکات:

-        متاسفانه در مالزی امنیت خیلی بالا نیست و دزد زیاد است بنابراین سعی کنید از مکانهای خلوت نگذرید و مراقب وسایل خودتان باشد و تا می توانید با پول کمتری بیایید بیرون.

-        صرف نظر از امنیتش مردم خونگرم و خوبی داره که بسیار مهمان نوازند

-        طبیعت آنجا بسیار زیباست ولی در فصلی که ما رفتیم شرجی بودن هوا کمی اذیت میکنه.

-        برخلاف کوالا و افوموسی ارتفاعات گنتینگ بسیار خنک است و به نظر من رفتن به مالزی بدون دیدن گنتیگ معنایی نداره.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 20:11  توسط پانته آ هخامنش | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آغازسفر همواره با هیجان و شادی همراه است دیدن اقوام و ملل مختلف،فرهنگ جدید،تاریخ قدیم و شوق آشنایی با همراهان جدید.و پایان سفر با غمی نهان از جدا شدن ها،رد و بدل آدرس ها و تلفن ها و بعد آنقدر درگیر زندگی میشوی که همه را یادت می رود تا سفری دیگر.....


نوشته های پیشین
فروردین 1393
اسفند 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
خرداد 1392
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
شهریور 1390
شهریور 1389
آرشیو موضوعی
خاطرات سفر
برچسب‌ها
اعجاب انگیزترین مکانهای گمشده جهان (1)
نویسندگان
پانته آ هخامنش
pantea
پیوندها
سایت گردشگری دالاهو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM